شك نيست كه بسياري از اين سخنان بهزمانهاي قديميتري مربوط ميشود، ولي اصول تندرستي
مجموعهٴ دلپذيري از آنها بود، و چنان موفق كه ميتوان گفت، همهٴ فرهنگ عاميانهٴ محتواي خود را به شكل معيني متبلور ساخت و پيش از انتقال آن به آيندگان نقش پاكنشدنياش را بر آنها زد. نخستين محرر شناخته شدهٴ آن آرنولد ويلانووايي بود، ولي تقريباً ترديدي نيست كه اين منظومه پيش از زمان آرنولد وجود داشته است.
روجر بزرگترين جراح سالرنو در اواسط عصر، مورد بحث ما برآمد. رسالهٴ اعمال جراحي او قديميترين تأليف مهم لاتيني در اين زمينه بود. ظهور آن تصادفي نبود، چون جنگهاي صليبي نياز به جراحان ورزيده را فزوني بخشيده و در عين حال، تجارب جراحي پزشكان مسيحي را توسعه داده بود. رسالهٴ اعمال جراحي
در وهلهٴ اول، مبتني بر معلومات عربي بهنقل از قسطنطين افريقي بود، ولي تجارب خود موٴلف هم در آن سهمي داشت. اين رساله منحصر به جراحي نميشد، و از بيماريهاي پوست هم در آن گفتگو شده بود، كه در آن هنگام، بنابر سنت در حيطهٴ كار جراحان قرار داشت. رواج اين رساله را ميتوان از تعداد شرحهاي آن تخمين زد.
طبعاً از جراحي متوجه كالبدشناسي ميشويم. دو رسالهٴ بسيار قديمي كالبدشناسي سالرنو احتمالاً به نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، مربوط است. اكنون، موروس رسالهٴ سومي تدوين كرد، كه مطالب آن تفاوت اساسي با دو اثر قبلي نداشت، چون بيشتر براساس معلومات قسطنطين افريقي بود و هنوز از كالبدشناسي خوك بحث ميكرد. با اينهمه، رسالهٴ چهارمي بهنام
كالبدشناسي ريكاردو (كه در تحريرهاي ديگري كالبدشناسي نيكولا ناميده شده)، و اندكي بعد، ظهور كرد ــ يعني در اواخر سدهٴ دوازدهم ــ با آثار قبلي تفاوت اساسي داشت. تفاوت اصلي در استفاده از مآخذ تازه نبود، چون همهٴ اين متنها داراي زمينهٴ ادبي واحدي بودند، بلكه از نظر روش و منظور با آنها تفاوت داشت. روش كار بسيار اصوليتر، و هدف آن توصيف كالبدشناسي انسان بود، نه خوك. اين بحث كه آيا ريكاردوي سالرنويي موٴلف آن بوده يا نيكولاي سالرنويي، تا حدي بيفايده است، و بايد از آن مانند بحث در مورد موٴلف
قرابادين سالرنو صرفنظر كنيم.
نكتهٴ اصلي، دانستن ظهور نخستين رسالهٴ كالبدشناسي انسان در اواخر سدهٴ دوازدهم، است. يك متن كالبدشناسي پنجم (يا ششم) هم در اواخر سدهٴ دوازدهم، يا اوايل سدهٴ سيزدهم، ظهور كرد كه تا حدي با بقيه فرق دارد. اين رساله راهنماي كالبدگشايي نيست، بلكه جنبهٴ فلسفيتري دارد و بيشتر به وظايفالاعضا و آسيبشناسي توجه كرده است. موٴلف آن ممكن است اورسوي كالابريايي باشد، گرچه اين انتساب چيزي جز يك حدس نيست.
موروس كالبدشناس رسالههايي در باب بول و در باب فصد، و شرحي بر كلمات قصار بقراط نوشت. اورسو هم، كه چيزي برتر از يك فيلسوف بود، رسالهاي در باب بول، و رسالههاي ديگري در باب اصول طب نوشت. پترونيوس معالجات و اعمال طب را تأليف كرد. پتروس ابولي